X
تبلیغات
آموزش وپرورش ابتدایی

آموزش وپرورش ابتدایی

بگذارید بچگی کنم وگرنه تا آخر عمر با من بازی خواهند کرد......

چطوری جوون بمونیم؟ چند نکته جالب و خواندنی

1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.
2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)
3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه نده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه

10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده

 " ر.نوروزی "

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1391ساعت 22:4  توسط رهگذر  | 

قانون دانه

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

 اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

 از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

 - بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

 - بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

 - بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

 وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

 قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

 در يک کلام:

افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند

"ر.نوروزی"


برچسب‌ها: قانون دانه, موفقیت
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1391ساعت 0:30  توسط رهگذر  | 

درس هاي جالب جامعه شناسي براي شناخت افراد

اگر کسی بیش از حد می خندد، حتی به مسائل خیلی ساده و معمولی؛ او از درون به شدت اندوهگین است
 
When A Person Sleeps A lot, Be Sure that Person Is Lonely.
اگر کسی بیش از حد می­خوابد، مطمئن باشید که او احساس تنهایی می­کند.
 
When A Person Talks Less, And If He Talks, He Talks Fast Then It Means That Person Keeps Secrets.
اگر کسی کمتر حرف می­زند و یا در زمان حرف زدن بسیار سریع صحبت می­کند؛ این بدان معنیست که رازی برای پنهان کردن دارد.


 

When Someone Can't Cry Then That Personality Is Weak.
اگر کسی قادر نیست بگرید، او شخصیتی ضعیف است.


 

When Someone Eats In an Abnormal Way Then That Person Is In Tension.
اگر کسی بطور غیر نرمال غذا می­خورد، از استرس و فشارِ زیاد رنج می­برد.
 

When Someone Cry On Little Things Then It Means He Is Innocent & Soft Hearted.
اگر کسی به سادگی می­گرید، حتی در برابر مسائل خیلی ساده، او فردی بی گناه و دل نازک است.
 
When Someone Gets Angry On Silly Or Small Things It Means He Is In Love.
اگر کسی به سرعت عصبانی می­شود، حتي برای مسائل کوچک و پیش پا افتاده، این بدان معناست که او عاشق شده است.

 
So True, Try To See All These In Real Life, You Will Find All ...
اگر به اطراف خود بخوبی نگاه کنید، همه این موارد را خواهید یافت ...
Try to understand people ...

... دیگران را بفهمیم
 
منبع:

برچسب‌ها: جامعه شناسی, شناخت افراد
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1391ساعت 0:29  توسط رهگذر  | 

درسهای بزرگی که میتوان از مورچه ها آموخت!!!!!!!

همه ما سعی میکنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش میکنیم که گاهی بزرگترین درسهای زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته میشوند. مثلاً مورچهها را در نظر بگیرید. آیا باور میکنید که این موجودات کوچک میتوانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟ از رفتار مورچه ها میتوانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک میکنند.

۱. مورچه ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شدهاید که چطور مورچه ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمیایستد و گیج نمیماند. هیچوقت دست از تلاش بر نمیدارد و عقب نمیکشد. همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راههای جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

2. مورچه ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستند—درحالیکه گنجشک برای خود خوش میگذراند. مورچه ها میدانند که تابستان—اوقات خوش—برای همیشه نمیماند. بالاخره زمستان میآید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب میشود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست روبهرو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پسانداز کنید و به فکر آینده باشید. و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

 3. مورچه ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت فرسای زمستان مواجه میشوند، همیشه به خودشان یادآور میشوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا میرسد. و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه ها بیرون میآیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور میکنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز میگذرد. اوقات خوش فرا میرسد و خیلی مهم است که همیشه رویکری مثبت به زندگی داشته باشید.

 4. مورچه ها هرچه از توانشان برمیآید را انجام میدهند. مورچه ها چه مقدار غذا در تابستان جمع میکنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هرچه که از دستتان برمیآید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمیکشد و به این فکر نمیکند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمیکند. آنها فقط سهمشان را از کار انجام میدهند. موقیت و خوشبختی معمولاً درنتیجه 100% به دست میآید—یعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را میبینید که با هرچه در توانشان هست زحمت میکشند. پس:

 1) عقب نکشید.

 2) به فکر آینده باشید.

 3) مثبت اندیش باشید.

 4) تا منتهای توان خود تلاش کنید.

 و یک درس دیگر هم هست که میتوانید از مورچه ها یاد بگیرید. آیا میدانستید که مورچه ها میتوانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما میتوانیم سختیها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتیتان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم میتوانید وزن بیشتری را به دوش بکشید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 23:21  توسط رهگذر  | 

خدایا...............

  •  خدایا دوست ندارم  تا زمانی که زنده هستم مرده باشم !

به آرامی آغاز به مردن  میکنی

اگر سفر نکنی!

اگر چیزی نخوانی!

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی!

اگر از خودت قدر دانی نکنی!

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانی که خودباوری را در خود بشکنی!

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!

به آرامی آغاز به مردن میکنی

                                            " سحر . پارسایی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 10:20  توسط رهگذر  | 

اي دبستاني ترين احساس من

 

خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 9:58  توسط رهگذر  | 

زندگی چیست؟

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ،

                                                  پرشی اندازه عشق،

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است .

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

زندگی یافتن یک سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست.

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم باشم،

آسمان مال من است.

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است.

                                                                           " سهراب سپهری "

                                            " سحر. پارسایی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 9:53  توسط رهگذر  | 

يكي از خاطرات مهندس ايرج حسابي از دكتر حسابي" انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابي

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند.. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد." آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است." بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند.. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند. آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش.. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.

بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر ، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند. خاطرات مهندس ايرج حسابي
              "ر.نوروزی"
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 3:59  توسط رهگذر  | 

ضرب المثل های بین المللی

   این ضرب‌المثل‌ها برگرفته از کتاب “بهترین حرف‌های دنیا” گرد‌آوری شده توسط آقای محمدسروش تفضلی است                     

                               

۱- ضرب المثل جامایکایی

قبل از آن که از رودخانه عبور کنی ، به تمساح نگو “دهن گنده”.
تفسیر : تا وقتی به کسی نیاز داری،او را تحمل کن و با او مدارا کن

۲ضرب المثل هاییتیایی

اگر می خواهی که جوجه هایت سر از تخم بیرون آورند ، خودت روی تخم مرغ ها بخواب.
تفسیر: اگر به دنبال آن هستی که کارت را به بهترین شکل انجام دهی، آن را به شخص دیگری غیر از
خودت مسپار

۳ضرب المثل لاتین

یک خرگوش احمق ، برای لانه ی خود سه ورودی تعبیه می کند.
تفسیر: اگر خواهان امنیت هستی، عقل حکم می کند که راه دخالت دیگران را در امور خودت بر آن ها ببندی

۴ضرب المثلی از شمال آفریقا
هر سوسکی از دید مادرش به زیبایی غزال است.
معادل فارسی : اگر در دیده ی مجنون نشینی ، به غیر از خوبی لیلی نبینی.

۵ضرب المثل روسی

بشکه ی خالی بلندترین صدا را ایجاد می کند.
تفسیر : هیاهو و ادعای بسیار نشان از میان تهی بودن دارد

۶ضرب المثل اسپانیایی

برای پختن یک املت خوشمزه ، حداقل باید یک تخم مرغ شکست.
تفسیر: بدون صرف هزینه ، به نتیجه ی مطلوب دست نخواهی یافت
معادل فارسی : بی مایه فطیر است.

۷ضرب المثل روسی

هر که چاقوی بزرگی در دست دارد ، لزومآ آشپز ماهری نیست.
تفسیر: دسترسی به امکانات مطلوب ضامن موفقیت نیست
معادل فارسی : به عمل کار برآید

"ر.نوروزی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 3:51  توسط رهگذر  | 

جمله معجزه آسا

بعضی از کلماتی را که شما به کار می برید می تواند تأثیر بسیار زیادی روی فرزندانتان بگذارد حتی اگر فکر می کنید که آنها نشنیده می گیرند. طرز بیان شما هنگامی که چیزی می خواهید، پاسخی می دهید و یا توضیحی می دهید کودکان را ترغیب می کند به این که در کار گروهی شرکت کنند و یا اعتماد به نفس پیدا کنند و شاید هم بر عکس باعث می شود که احساس سرخوردگی و یأس و ناامیدی کنند. آقای چیک مورمن، دبیر یکی از مدارس در میشیگان و پدر ۴ بچه، در سمینارهای مختلفی در سراسر کشور به آموزش مهارت های گفتاری والدین نسبت به فرزندانشان می پردازد. همچنین در کتاب جدیدش تحت عنوان «والدین می گویند: چگونه با فرزندانمان صحبت کنیم تا حس اعتماد به نفس و مسئولیت پذیری را در آنها به وجود آوریم.» شرح و تفصیل عباراتی که همیشه والدین به کار می برند و باعث آزردن بچه ها شده و همچنین کلمات مفید و سودمندی که کودکان را هر چه بیشتر به والدین نزدیک می کند، می پردازد.


۱) لطفاً خودت تصمیم بگیرزمانی که فرزندتان در انجام بعضی کارها از شما کمک خواست و یا این که نظر شما را در بعضی کارها خواست اگر از این عبارت استفاده کنید که تو خودت بهتر می دانی چون تو مسئول کارهای خودت هستی، خیلی بهتر است. به عنوان مثال، شما باید به او و دوستش بگویید:« لطفاً تصمیم بگیرید که یا آرام و بی صدا بازی کنید و یا این که بیرون بروید.» اگر همچنان تا پنج دقیقه بعد با سرو صدا بازی کردند، می توانید به آنها بگویید:« فکر می کنم که تصمیم گرفته اید بیرون بازی کنید.» با این کارتان نه تنها درباره عمل و عکس العمل به او آموزش داده اید بلکه او خود متوجه اشتباهش شده و بیرون می رود یعنی او کاملاًً متوجه شده که خودش در انتخاب این کار تصمیم گیرنده بوده است.
۲) من دوستت دارم، ولی از این رفتار خوشم نمی آید اگر شما قصد ادب کردن فرزندتان را دارید و همچنین می خواهید که او دیگر این کار اشتباه را انجام ندهد- اگرچه کودک متوجه کار اشتباه خود شده ولی این کار باعث نمی شود که او شخص بدی شود. به او بگویید که او را دوست دارید و به نحوی این جمله را بیان کنید که او متوجه نارضایتی شما شده و همچنین گونه ای وانمود کرده که هدف از این کار صرفاً برای این می باشد که او تشخیص دهد که چه کاری در خور اوست، نه این که قصد تنبیه کردن او را دارید و شما نیز باید به جای فریاد زدن هر چه بیشتر خونسردی خودتان را حفظ کنید.
۳) از تو می خواهم که در حل بعضی از مشکلاتم به من کمک کنی اگر فرزندتان کاری انجام می دهد که باعث عصبانیت شما شده مثلاً در هنگام شام خوردن شلوغ می کند و یا با غذایش بازی می کند به گونه ای وانمود کنید که مشکلی دارید. از او دریافتن راه حل کمک بخواهید، شاید فقط او زمانی که شما مشغول چیدن ظروف هستید شلوغ می کند. در این روش، او احساس خودبزرگ بینی کرده و به شما کمتر به عنوان یک مخالف می نگرد. ممکن است تنها راه حل این کار ترک کردن رفتار زشت او باشد و در نتیجه باعث جلب رضایت شما می شود، بعد از این هم چگونه می توانید آسوده خاطر باشید که او با یادآوری گذشته دیگر این کار را تکرار نخواهد کرد.
۴) آنچه را که واقعاً می خواهید به او بگویید وقتی که کودکان عصبانی می شوند، ممکن است کلماتی را بر زبان بیاورند مانند: «شما احمق هستید!» یا «از تو متنفرم» چون در این لحظه حساس اینها کلماتی هستند که بچه ها فکر می کنند می توانند بگویند. ولی شما باید با گوشه و کنایه به معنای کلمات او اشاره کنید و متوجه شوید که چه چیز باعث عصبانیت او شده است. شما باید منظور او را درک کرده به طور مثال: «آیا عصبانیت شما به خاطر این است که دوستتان مسائل خصوصی شما را با من درمیان گذاشته است؟» زمانی که فرزندتان یاد گرفت که چگونه احساساتش را کنترل کند، بعد از این هم قدرت بیان بهتری با دیگران خواهد داشت، حتی وقتی که شما در کنارش نباشید تا به او کمک کنید.

۵) افراد گوناگون نیازهای متفاوتی دارند وقتی که فرزندتان خیلی واضح و روشن می گوید که «این عادلانه نیست!» شما باید به او کمک کنید تا متوجه شود که در حقیقت با هر فردی نمی توان رفتار یکسانی داشت. این جمله معنی واقعی کلمه «عادلانه» را توضیح می دهد: یعنی «هر فردی از افراد خانواده زمانی به چیزی نیاز دارد که مخصوص اوست.» به طور مثال: اگر یکی از کودکان شما به عینک احتیاج دارد، شما به منظور رعایت عدل و انصاف برای فرزند دیگرتان عینک نمی خرید. وقتی که کفش کتانی یکی از بچه ها تنگ می شود، این بدان معنا نیست که برای دومی هم باید کفش کتانی خرید و اگر یکی از آنها به عفونت گوش مبتلا شود آیا شما هم به هر دوی آنها آنتی بیوتیک می دهید!
نویسنده: دایان دبرونو مترجم: رزیتا شاهرخ

"ر.نوروزی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 3:46  توسط رهگذر  | 

چگونه والدینی صمیمی و مهربان باشیم؟ آنچه رابطه را جلا می بخشد...

روانشناسان معتقدند بازبینی مجدد رفتارها و ارتباطات از سوی والدین و فرزندان، شیوه صحیحی جهت رفع نواقص رفتاری و برقراری ارتباط صمیمانه تر و نزدیک تر است؛ که این نه تنها به صمیمیت روابط منتهی می شود، بلکه ادامه راه را هموارتر می کند. فراموش نکنیم که فرزندان تکیه گاهی جز والدین خود نمی شناسند و برای گذر از مشکلات و غلبه بر آن چه زندگی می نامندش، نیازمند والدین خویشند.
آنچه در پی می خوانید نکاتی است کوچک اما مهم جهت برقراری ارتباط بیشتر و بهتر میان والدین و فرزندان..

                                       

چگونه والدینی صمیمی و مهربان باشیم؟


صمیمیت و مهربانی نه تنها از اقتدار والدین نمی کاهد، بلکه زمینه ساز برقراری ارتباط بیشتر و بهتر میان والدین و فرزندان شده و در سایه این ارتباط صمیمانه اطاعت ها شکل دیگری می یابد و فرزندان بی این که اجباری در میان باشد، سخنان والدین را پذیرا می شوند. اما برای این هدف چه باید کرد؟
* برای فرزندتان وقت بگذارید؛ زمان مشخصی را برای گفت وگو با او در نظر بگیرید. برای کودکان روزانه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه و برای جوانان و نوجوانان هر روز یک ساعت کافی است تا درباره بازی ها، علایق، غم ها و شادی ها، دغدغه ها و... خود سخن بگویند. این قرار ملاقات می تواند در منزل و یا در پارک، رستوران، کافی شاپ و حتی در حال قدم زدن و پیاده روی باشند.
* شنونده خوبی باشید؛ اطمینان از این نکته که شما کاملاً به سخنان او گوش می دهید بسیار مهم است. از این رو هنگامی که با شما صحبت می کنند، فقط به آنها توجه کنید تا به خوبی احساسات آنها را درک کنید. «اطمینان و اعتماد» اساس برقراری ارتباط متقابل و منطقی میان همه افراد به ویژه والدین و فرزندان است.
* او را برای رفتار مثبتش تشویق کنید. روانشناسان معتقدند تأکید و تمرکز بر روی هر مسأله ای باعث بزرگ شدن موضوع و قوت یافتن آن می شود. بنابراین اگر روی رفتارهای مثبت فرزندتان تأکید کرده و آنها را بزرگ کنید بی تردید رفتارهای مثبت تقویت شده و جایگزین رفتارهای ناشایست و نابه هنجار می شود.
* رفتارهای نابه هنجار و نامناسب فرزندتان را بزرگ نکنید. فقط با تذکری کوتاه، مختصر اما قاطع مسأله را حل کنید. رفتارهای نامناسب با تذکر های دایمی و نابه جا و یا با داد و فریاد و عصبانیت رفع نمی شود؛ آرامش و منطق بهترین شیوه حل مشکلات است:
* برای تنبیه فرزندتان جمع را انتخاب نکنید؛ شرمنده کردن کودکان، جوانان و نوجوانان در جمع دوستان و اقوام نه تنها رفتار آنها را تقبیح نمی کند بلکه آنها را عصبانی و جری می کند. شک نکنید که آنها رفتار ناشایست خود را نه تنها تکرار می کنند، بلکه سعی می کنند به آن شاخ و برگ داده و شما را بیشتر عصبانی کنند. بهترین شیوه، تذکر خصوصی است.
* برای تشکر از رفتار خوب و شایسته فرزندتان از عبارت ها و کلمات دقیق استفاده کنید؛ به جای آن که بگویید «پسر یا دختر خوبی هستی» بگویید: «خوشحالم از این که در ساعت مقرر به خانه برگشتی». یا این که «متشکرم از این که امروز اتاقت را تمیز و مرتب کردی». این شیوه بیان نظرات نه تنها باعث می شود فرزندتان تشویق شود، بلکه باعث می شود فرزندتان دقیقاً متوجه شود تا شما چه رفتاری را از او انتظار داشته و می پسندید. از سوی دیگر متوجه می شود شما رفتار او را دقیقاً زیر نظر دارید و سعی می کند رضایت شما را جلب کند.
* دقیقاً به او شرح بدهید که چه رفتاری را از او انتظار دارید؛ این که به طور کلی و بدون شرح و تفسیر مطلبی را بیان کنید نتیجه ای در بر نخواهد داشت. از این رو به جای آن که بگویید: «سیگار مضر است.» به او بگویید: «از این که فرزندم سیگار بکشد بیزارم.»
بیان عقاید با صراحت و نه در لفافه و کنایه باعث می شود فرزندان عقیده والدین را در هر مورد بدانند تا بتوانند به درستی تصمیم بگیرند. مخالفت بدون ادله کافی کارگشا نیست.
* با شروع هر حرکت، بروز هر گونه رفتار و برقراری هر رابطه ای نظر خود را واضح و دقیق بیان کنید تا پیش از بروز مشکل مسائل حل شوند. به طور مثال اگر دوست ندارید فرزندتان با شخصی صحبت و یا نشست و برخاست کند، در اولین مراحل آشنایی و برقراری ارتباط، دلایل مخالفت خود را با این دوستی را دقیق و واضح اما بدون تحکم و دعوا بیان کنید؛ چرا که با گذشت زمان نمی توان به راحتی مسائل را حل کرد. این شیوه رفتاری مانع از بروز هرگونه مشکل یا اختلاف نظر میان والدین و فرزندان می شود.
* درمقابل، هرچند کار مثبت یا رفتار شایسته تشویقی در نظر بگیرید؛ این تشویق بهتر است به صورت خرید هدیه یا گردش و تفریح و... باشد. فراموش نکنید فرزند تان باید بداند برای چه رفتار یا حرکت مثبتی تشویق می شود تا آن رفتار را تکرار کرده و ملکه ذهن کند. مثلاً به او بگویید: «اکنون که با موقعیت امتحانات را پشت سر گذاشتی به عنوان جایزه کتابی را که قول داده بودم برایت می خرم.»
* اگر فرزندتان اشتباه شما را تذکر داد، عصبانی نشوید. آنها با وجود سن کم بسیار حساس و دقیق هستند؛ به ویژه اینکه از شما آموخته اند خطا و اشتباه ناپسند است. بنابراین بی تردید در جستجوی خطاهای دیگران به ویژه والدین خود هستند تا اشتباهات را تکرار کنند.
* رفتار شما بهترین آموزگار برای آنها است. آنچه را که دوست دارید او بیاموزد ابتدا خود آموخته و به آن عمل کنید. فراموش نکنید فرزندان رفتار تصنعی والدین را
به خوبی درمی یابند پس در اعمال و رفتار خود خالص و یک دست باشید.
* اگر از شما سؤالی می پرسد، حتماً به او پاسخ بدهید. حقیقت هر موضوع را برای او بیان کنید. طفره رفتن از موضوع پاسخ مناسبی نیست؛ چرا که سرمنشأ بی اعتمادی است؛ حتی اگر نمی توانید سریعاً به او پاسخ بدهید از او مهلت بخواهید تا پاسخی دقیق برای سؤالش بیابید.
* به رفتارهای او اعتماد کنید. اعتماد و اطمینان سرمنشأ ارتباط صمیمانه است...

                           " ر.نوروزی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 3:33  توسط رهگذر  | 

دانستنیهای مادرانه.............جیغ بنفش ممنوع

بچه ها این كوچولوهای دوست داشتنی درست به همان اندازه كه قشنگ و ملوسند، می توانند ناراحت كننده و اعصاب خردكن باشند. والدین هم كه انسانند و جایزالخطا. وقتی كودك یك ساله شما، با وجود خواهشهای مكرر برای سومین بار بشقاب غذایش را روی میز چپه می كند، چاره ای به غیر از فریاد زدن برایتان باقی نمی گذارد. البته، صدا بلند كردن دقیقاً به معنی باختن قافیه است.
فریادهای شما نه تنها مانع از رفتار نابهنجار كودك نمی شود، بلكه جو خانه را متشنج تر می كند. در اینجا، روشهای جلوگیری از این عادت ناخوشایند را به شما یادآور می شویم:
● خرت و پرتها را جمع كنید
اگر كودك نوپای شما دوست دارد هر چه را به دستش می رسد به زمین پرتاب كند و این كار او شما را كلافه می كند، هر چه را ممكن است باعث جلب توجه و انجام این كار بشود، از سر راهش جمع كنید. اگر دست كودك شما به قندان و قوطی نخود و لوبیا و كیسه برنج نرسد، نمی تواند آنها را بیرون بریزد. هر چه اعصابتان آرام تر بماند، كمتر فریاد خواهید زد.
● برای خودتان یادداشت بگذارید
روی یك كاغذ كارهایی را كه باعث عصبانیت شما می شوند و روشهای مقابله با آنها را بنویسید. این كار را صبح قبل از نوشیدن اولین فنجان چایتان انجام دهید.
● سطح توقعتان را پایین بیاورید
اگر دائم در حال فریاد زدن بر سر بچه ها هستید، احتمالاً سطح توقعتان از آنها بالاست. مدت زمانی كه فرزند شما می تواند در صندلی بچه در ماشین بنشیند یا در فروشگاه راه برود، بسیار كوتاه است. تواناییهای كودكان در سنین مختلف را بررسی كنید تا هر زمان كه از كودك چیزی بیشتر از توانایی اش خواستید، به سرعت جلو خودتان را بگیرید.
● فقط زمزمه كنید
اگر چه عجیب به نظر می رسد، ولی اگر كودك شما برای شنیدن سخنانتان تلاش كند، كمتر دوست دارد فریاد شما را دربیاورد. پس زمانی كه زمزمه می كنید، تقریباً غیر ممكن است با لحن تند و خشم آلود صحبت كنید.
‌● سیاستمدار باشید
روشهای گوناگونی برای مقابله با موقعیتهای استرس زا وجود دارد. به جای به دنبال كشیدن كودكان غرغرو در سوپرماركت، می توان زمانی كه كودك در مهدكودك یا مدرسه است، به خرید رفت. سوپرماركت های تلفنی هم كه اكنون در اكثر محله ها و خیابانها یافت می شوند، روش مفید دیگری برای انجام این خریدهای اجباری است.
● برای خودتان یك جمله تأكیدی در نظر بگیرید
برای اینكه از فریاد كشیدن منصرف شوید، به خودتان یادآور شوید كه كودكتان ابداً قصد دیوانه كردن شما را ندارد. عبارت یا كلمات خاصی را در نظر گرفته و تكرار كنید. به عنوان مثال: «اون فقط یك بچه است» و یا «او فقط یك سالشه، او فقط یك سالشه!» این عبارت را چندین بار و در زمانهایی كه به مرز انفجار رسیده اید، تكرار كنید.
● خودتان را یك نیشگون بزرگ بگیرید!
اسباب بازیهای فشار دادنی مثل توپها وعروسكها كه برای خالی كردن هیجانهای درونی كودكان طراحی شده اند، متأسفانه در مورد مامان ها چنین كاربردی ندارند.
● فعالیت فیزیكی انجام دهید
در بعضی موارد، فریاد زدن نوعی تخلیه فیزیكی است كه منجر به آرامش می شود. دویدن آرام و پریدن در جا نیز می تواند به نوعی باعث پرت شدن حواس و آرام شدن شما بشود. البته، مسلماً در انظار عمومی نمی توانید و نمی خواهید چنین كاری را انجام دهید، اما در منزل می توانید این كار را امتحان كنید؛ كسی چه می داند شاید چند كیلو هم لاغر شدید!
● كمك بگیرید
مراقبت از بچه های كوچولو، گاهی حقیقتاً خسته كننده و نفسگیر است. هر فریادی كه از دهان شما خارج می شود، نشانه وجود استرس و خستگی و بدین معناست كه شما به زنگ تفریح احتیاج دارید. برای نصف روز هم كه شده، از همسر یا دوستی مورد اعتماد كمك بگیرید تا كاملاً سرحال وشاداب بشوید.
● بر این احساس خود غلبه كنید
اگر احساس می كنید كم كم نزدیك است كنترل اوضاع از دستتان خارج شود و در حال انفجار هستید، كودك را در جای امنی مثل پارك كودك یا تختخوابش بگذارید. برای چند دقیقه از او دور شوید، قدم بزنید، ماهیچه هایتان را منقبض كرده و سپس شل كنید. یا برای باز یافتن آرامش خود، تا عدد ۱۰ بشمرید و سپس به سراغ كودك بروید
.

                                             " ر.نوروزی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 3:25  توسط رهگذر  | 

پیام دانشگاه از نگاه یک معلم

پایان ترم تحصیلی که میشود خصوصا در آغاز ترم بهمن دانشگاهها حال و هوایی دیگر دارد.بیشتر منظورم دانشگاه خودمان ،انهم دانشکده اقتصاد و مدیریت و بعد هم منظور ویژه ام گروه تعلیم و تربیت می باشد.

امتحانات تمام شده و گروهی خود را به پایان راه نزدیکتر میبینند.پایانئ راه که اسمش را اصطلاحا "فارغ التحصیلی" گذاشته اند.

گروهی در حال تمام شدن درس هاشان هستند و کم کم خود را در آستانه ورورد به بازار کار!!؟ می بینند و و بعضی های دیگر هم که کمی کم سن و سال تر هستند و جویای نام جامعه ای را می بینند که با آغوش باز منتظرشان میباشد.

اما این همه داستان نیست.گروهی روزهای اول ورود به دانشگاه انهم  ثبت نام در رشته اموزش ابتدایی را میگذرانند.دانش آموزان دیروز و دانشجویان آموزش ابتدایی امروز.شور و شوق اولیه و کنجکاوی اولیه اشان که گاهگاهی با کمی شرم حضور در یک محیط بیگانه همراه شده است بر معصومیت تازه واردهای دانشگاه مان می افزاید.

کسانی که احتمالا با خانواده خود با هزاران اشتیاق پلکان های دانشکده را بالا می روند و اتاق ها و کلاسها را ورانداز میکنند.

اما بر ما معلم ها هم حال و هوایی عجیب حاکم میشود.دانشجویان دیروزمان در حال رفتن هستند.کسانی که تا به خود امدیم و اسم هایشان را یاد گرفتیم در حال اتمام دوره هستند و شمارش معکوس برای حضورشانئ در دانشگاه شروه شده است .

از طرفی دیگر گروهی را به شکل پراکنده می بینیم که تک تک و گاهی گروهی وارد می شوند و از درس و کلاس می پرسند.کسانی که گرد ابهام  سر و رویشان پوشانده است.

داشتم به این رفتن ها و امدن ها فکر میکردم.گروههای آمدند و رفتندد و گروههای دیگر خواهند امد و خواهند رفت...

در این رفتن ها و آمدنها چه پیامی نهفته هست.شاید چون ما ایستاده ایم این رفت و امدها را بهتر لمس می کنیم ..

آری شاید این وجه مشترک دانشگاه و دنیاست...

دنیایی که گروهی آمدند و رفتند و گروهی دیگر در ان هستند و گروهی دیگر هم خواهند امد و خواهند رفت...

درس واقعی دانشگاه درس رفتن و نماندن هست و این یک واقعیت است که این دنیا نیز همیشه ما را در خود نخواهد داشت و روزی باید مثل گذشگانمان ما هم بگذریم...

و این یک درس و پیام بزرگ است برای من و شما...

  م.وارث                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 22:22  توسط رهگذر  | 

معجزه جالب عشق

انسانها برای برقراری ارتباط مخابره می‌کنند و زمانی که به برقرارری ارتباطی معقول و دوست داشتنی موفق می‌شوند، پاداش و بهره‌ای سترگ و عظیم را برای خود به ارمغان می‌آورند. البته هیچ مدرک و شاهدی در رابطه با تاثیر مثبت عشق های تازه و پر تنش و حرارت اولیه، بر سلامتی مشاهده نشده است. افرادی که عاشق می‌شوند مدعی تجربه احساس جذاب، جالب و پرتکاپو به طور همزمان هستند. اینها همگی می‌تواند منبعی از استرس باشد. در حالیکه عشق ثابت و متعادل و عمیق می‌تواند تاثیر مثبت بر سلامتی فرد داشته باشد. جالب است بدانید که افرادی که دارای ارتباط بلند مدت و خشنود کننده هستند در سنجش ها و معاینات بالینی امتیاز بیشتری کسب کرده اند. رمز این ارتباط موثر به خاطر داشتن احساس برقراری ارتباط با دیگران، دریافت احترام، احساس با ارزشی و احساس تعلق داشتن است.

و اما 10 فایده موثر ارتباط عاشقانه

1-نیاز کمتر برای مراجعه به پزشک: یکی از فرضیه های توجیهی برای این مزیت این است که افرادی که دارای ارتباط خوب با یکدیگر هستند بهتر از خود مراقبت می‌کنند. بهترین دوستان شما به شما انگیزه حفظ رژیم غذایی سالم را می‌دهند.


2-افسردگی و سوء مصرف دارویی کمتر: تحقیقات ثابت کرده که ازدواج و تاهل باعث کاهش میزان استرس در مردان و زنان می‌شود ومیزان مصرف مواد مخدر و نوشیدنی های غیر مجاز را به طور قابل ملاحظه ای کاهش می‌دهد.


3-کاهش فشار خون: ازدواج موفق و شاد یکی از عوامل تاثیر گذار بر فشار خون می‌باشد و این مقدار را در حد ایده الی حفظ می‌کند.


4-کاهش اضطراب: این افراد به دلیل تولید دوپامین بیشتر کمتر دچار اضطراب می‌شوند.


5-کنترل طبیعی درد: مطالعات MRI بر روی زوجها ثابت کرده که فعالیت بخشی از مغز این افراد در کنترل درد چشمگیر تر می‌باشد.


6-مدیریت بهتر استرس: افرادی که توسط دیگری حمایت می‌شوند و دیگران آنها را دوست دارند در برخورد با شرایط استرس زا به طور معقول تری برخورد می‌کنند.


7-کاهش میزان سرماخوردگی: افرادی که دارای روابط عاشقانه هستند کمتر دچار استرس، اضطراب و افسردگی می‌شوند و در نتیجه سیستم ایمنی آنها ارتقا می‌یابد و در برخورد با عوامل ویروسی و سرما کمتر دچار بیماری خواهند شد.


8-التیام سریعتر: سرعت التیام زخم یکی دیگر از قدرت های حاصل از روابط عاشقانه است که البته با انجام آزمایش صحت آن تایید شده است.


9-افزایش طول عمر: سرعت مرگ و میر افراد مجرد به هر دلیل ممکن 58% بیشتر از افراد متاهل است. ازدواج و تاهل و وابستگی با میزان کاهش انزواطلبی در ارتباط است. تنهایی و انزوا طلبی یکی از دلایل اصلی مرگ و میر می‌باشد.


10-زندگی شادتر: یکی از بارزترین مزایای عشق، لذت و شادی است. شادی حاصل از تاهل و ازدواج و احساس تعلق بیشتر از درآمد قابل توجه شادی آور و لذت بخش است.

                                                                 "ر.نوروزی"

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 11:34  توسط رهگذر  | 

اراده کنید تا متحول شوید

برچسب ها، باور آفرین و شخصیت سازند. ما در مسیر کمال ، از این تکنیک برای تهذیب نفس و ساختن هویت و ‌شخصیت جدید و باورهای عالی استفاده می کنیم. در این مقاله راجع به دو ویژگی تفکر و توکل صحبت می کنیم ‌که اگر با تمرین و مراقبت، آنها را در خود ایجاد کنید، زندگی تان رنگ و بویی دیگر می گیرد.‌
● انسان متفکر

از آنجا که فکر ، نردبان معراج انسان است و زندگی در مسیر کمال در لحظه های اندیشه انسان صورت می گیرد‌، لذا یک انسان عارف در واقع یک انسان متفکر است. تفکر به معنای اندیشه های ناب، زیبا، مثبت و تحول آفرین است ‌که در ذهن یک انسان سالک مسیر کمال شکل می گیرد و بازتاب آن، لحظه های زندگی او را می سازد. در این ‌صورت، کیفیت زندگی یک انسان عارف به کیفیت اندیشه های او بستگی دارد. ‌اندیشه های منفی ومأیوسانه، یک زندگی رو به شکسـت را شکـل مـی دهـد.‌هنگـامی که ما برچسب انسان متفکر را بر پیشانی ذهن و دلمان نصب می کنیم، در واقع به ضمیر ناخودآگاه خود ‌این پیام را می دهیم که ما مرتبا اطلاعات زیبایی را به عنوان اندیشه های ناب برایت می فرستیم و تو موظفی تا با ‌دریافت چنین اندیشه هایی باورهای زیبا و روحیه عالی در ما تولید کنی. ضمیر ناخودآگاه نیز با هدایت اندیشه های ‌زیبا، عالی ترین شخصیت و احساس را در ما خلق می کند و بستر کمال را برای زندگی ما فراهم می آورد.‌‌ ‌شما به عنوان یک انسان رهرو مسیر کمال مرتبا با ذکر این جمله تاکیدی مثبت که <من انسان متفکری هستم> در ‌خود، شرایط و بستر کمال را فراهم کنید. در این راستا مرتباً بیندیشید که شما کیستید، در زندگی چه می کنید و در ‌نهایت به کجا می روید. این نحوه تفکر، انسان را در شــــــرایــــــط ارزیــــــابــــــی و تـــصــحــیـــــح قـــــرارمی دهد و باعث می شود که ‌شما خود موجودتان را با خود مطلوب، مقایسه کنید و از رهگذر تصمیم هـای درسـت در زنـدگـی، بـه اصلاح مسیر ‌بپردازید و به سوی کمال حرکت کنید.‌


● انسان متوکل
به خاطر داشته باشیم که برچسب ها ‌باور آفرین و روحیه ساز و در نهایت شکل دهنده هویت ما هستند. هنگامی ‌که خود را یک انسان متوکل می نامیم، در واقع این باور را در خود می سازیم که ما به عنوان سالکان مسیر ‌کمال، در همه امور زندگی خود ، به خدای رحمان توکل می کنیم و عاقبت امور را به اراده قدرتمند اومی سپاریم ‌و یقین داریم که خداوند از انسان های مؤمن مراقبت و دفاع می کند؛ بدین سان از دغدغه ها رها می شویم و در ‌آغوش امن خدا احساس امنیت و آرامش می کنیم.‌آری، انسان متوکل کسی است که تنها تکیه گاهش، ذات مقدس خدای یکتاست که بر سریر کائنات تکیه زده و عالم ‌خلقت، با سرانگشت اعجازش در حرکت و تکاپوست. دست نیاز انسان متوکل همواره به سوی اوست و خوب می ‌داند که با دعا و نیایش است که به حریم ملکوت راه می یابد و خدا به سرزمین قلبش، پا می گذارد. او سکان کشتی ‌زندگی اش را به دست خدا سپرده و چون تو را نوح است کشتی بان، ز توفان غم مخور.‌انسان متوکل، خود و زندگی اش را به خدا سپرده و هر آنچه هست و نیست را به وی واگذاشته و از این رهگذر به ‌دنیایی از آرامش رسیده است .
‌خدا مدافع اوست و در سخت ترین لحظات زندگی، حضورش را بر وی عیان می سازد. کسی که به خدا توکل می ‌کند و او را وکیل خود قرار می دهد، از هر محکمه ای سرافراز پای بیرون می گذارد و این چنین است که انسان ‌های بزرگ؛ انسان هایی که خون تحول و شکوفایی در رگ های بشریت تزریق می کنند ، هیچ گاه نیاز به توجیه ‌و دفاع از خویش ندارند ، زیرا خدا که ناجی و بهترین وکیل و مدافع کل کائنات است، خود به نجات آنها می‌آید.‌توکل، ریسمانی است آویخته از عرش الهی و تنها بیداران و هوشیارانند که به این ریسمان محکم، چنگ زده و ‌رستگار می شوند. توکل به این معنا نیست که جریان امور را به خدا بسپاری و خود در کنج عافیت بنشینی و به ‌خویش مشغول شوی؛ زیرا آنکه توکل می کند، همه راه ها را رفته، همه درها را کوفته، هر پیامی را شنیده، هر ‌ندایی را دریافته و خود را به آب و آتش زده است و می زند.
او از پای نمی نشیند و در عین حال نتیجه کار را به ‌خدای رحمان می سپارد. به تعبیر دیگر، توکل یعنی کار را به امید خدا انجام دادن، تلاش کردن و حاصل را از خدا ‌خواستن! بیماری که به خدا توکل می کند ، بهترین نسخه را از متخصص ترین طبیب می‌گیرد زیرا نیروی توکل ‌و تلقین، آن چنان روحیه ای به وی داده و آن چنان باوری در وی پدید می آورد که کارخانه داروسازی درونش را ‌به کار می اندازد و بهترین داروها و مفیدترین آنزیم ها و هورمون ها را برای این سیستم پیچیده می سازد و بر ‌بیماری فائق می شود.‌ای آنکه نامت، داروی وجود است و ذکرت شفای جسم روان، به تو توکل می‌کنم ‌و خود را به تو می سپارم. من با توام و تو با منی.‌خدایا! بر تو توکل می کنم که مرکز پرگار آفرینشی و از تو مدد می جویم که یکتا مددکار عالمی. به درگاه تو پناه ‌می برم که آفتاب سلطنت در قلمرو امپراتوری هستی، هرگز غروب نمی کند. تو با منی و روح بهاران با من ‌است.‌ای رهرو مسیر کمال! همواره با خود بگو و تکرار کن که من انسان متوکلی هستم و این جمله تاکیدی، این باور ‌را در تو می سازد که خدا، یار و یاور توست و در همه امور از تو مراقبت می کند. این معنی، تو را به دنیایی از ‌آرامش و سکون می برد و هویت بسیار زیبایی در تو می سازد.

"ر.نوروزی"

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 11:30  توسط رهگذر  |